انجمن دفاع از حقوق مسدومین


    تاول‌های شیمیایی سردشت 27 ساله شد
    هنوز ساعت همان پنج عصر است
     




     زهراکشوری

    سردشت، سر ِ دردی بی‌انتهاست. هر کجای «سردشت» که انگشت می‌گذاری، درد می‌کند. تاول‌هایش 27 ساله شده‌اند.  درست از همان ساعت چهار و نیم عصر روز 7 تیر سال 66 که زندگی بوی لیمو می‌داد و سیر، بوی سیب می‌داد و صدای تیر. دردی که زمان آن را التیام نداد، کهنه‌تر و عمیق‌ترش  کرد تا تاول‌هایش همچنان تازه بماند. سردشتی که هرگز نتوانست توجه رسانه‌های داخلی و خارجی را به خود جلب کند و زخم ناسور نخستین شهری که در جهان شیمیایی شد در گذر زمان آنقدر گم شد که حالا شهر محل مناقشه تعداد مصدومان آن زخم عمیق شده است، شهری که در سایه زخم حلبچه قرار گرفت. زخمی که هیچ‌کس از آن شکایت به مجامع بین‌المللی نبرد تا کشورهایی که سلاح شیمیایی را در اختیار صدام گذاشته بودند به پای میز محاکمه بیایند. آن هم درست زمانی که دنیا با بهانه تسلیحات هسته‌ای و تحریم‌های یک طرفه، همین مردم را در سخت‌ترین شرایط اقتصادی قرار داد تا این سؤال پیش بیاید که چرا زمانی که دنیا ما را محکوم به تهدید می‌کرد، دستش  رو نشد.  تلخ‌تر از قصه سردشت، روستایی است که درست عصر همان روز بوی گاز خردل گرفت، روستای«رش هرمه». روستایی که حتی یک مراسم بی‌رمق هم برای یادآوری آن زخمی که کنج دلش شیار خورد و تا مغز استخوان رفت، در آن برگزار نشد.

    ë آن عصری که گنجشک‌ها مردند
    مرگ اول به سراغ گنجشک‌ها می‌رود. خزان گنجشک‌ها در 7 تیرماه  رسیده بود و یکی یکی چون برگ‌ریزان پائیزی نقش بر زمین می‌شدند. خاطره‌ای سمج که انگار سر نیست شدن و فراموشی ندارد و درد مشترک تمام کسانی است که آن عصر غمگین و خاکستری را با گوشت و پوست‌شان تجربه کرده بودند. آن روز که 7 بمب بال و پر آرزوهای یک شهر را چید. صداها را در سینه کشت. خانه کاک  «غفور محمودنژاد» درست رو به روی گورستان شهر است.  گورستانی با سنگ‌های بی‌نام و نشان که زیر چتر سبز درختان آرمیده‌اند. مرگ همیشه بخشی از زندگی است اما اینجا نزدیک تر. از در خانه کوچکش که تازه آب و جارو شده وارد می‌شویم تا لبریز خوشامدگویی زنی شویم که با لهجه کردی تو را برمی دارد و روی دو دیدگانش می‌نشاند؛ بالا چاو.
    خاطرات کاک غفور  هم با صدای شیون شروع می‌شود، به مرگ چند گنجشک می‌رسد و بعد کودکی که هنوز هم دارد جان می‌سپارد. شهر خردل را نمی‌شناخت. بوی سیر و سیب و لیمو مجنونش کرده بود. جنونی که جان می‌ستاند و یک شهر نمی‌دانست باید با آن چه کند. تقلای مادر برای نجات کودک بی‌نتیجه می‌ماند. مادری که خودش هم تاب ماندن نمی‌آورد و همانجا در کنار جگرگوشه‌اش تمام می‌کند. سربازان و نظامی‌ها از مردم می‌خواهند با پارچه‌های خیس صورت خود را بپوشانند. لبخند تلخی روی لب زینب عمر‌پور می‌نشیند. او آن روز 18سال داشت. می‌گوید ولی چشمه‌هایی که پارچه‌ها را در آن خیس می‌کردند هم شیمیایی شده بودند. همه خیابان را دود گرفته بود، ضجه مرگ از در و دیوار بلند شده بود. همه داشتند می‌مردند. هرکس از دام مرگ رسته بود، سر به سویی می‌نهد. خیلی‌ها به روستاها می‌روند. این را کاک غفور می‌گوید که تمام مدت دست‌هایش به سوی آسمان دراز شده.  دست‌هایش. با همین دست‌هایش جوانان زیادی را آن روز و روز‌های بعد در دل خاک دفن کرده است. چشم‌هایش؛ به جای دور خیره شده. جایی که گم شده میان چشم‌های کم سویش.  دلیل ما برای آمدن به خانه او ثبت همین لحظه‌هاست، دفن کردن آرزوهای یک شهر. زخم عمیق را آن جوان رشید بر دلش گذاشته بود که جسدش چند روزی بی‌صاحب مانده بود و کرم‌ها در کار بدن شده بودند. یک خاطره دیگر هم دست از سرش برنمی‌دارد. هر لحظه جلوی چشمانش چهار عمله و یک راننده می‌افتند و می‌میرند. فردای روز واقعه ماشین پشت ماشین است که مصدومان را به سمت تهران می‌برد. افسوس می‌خورد و می‌گوید: «کاش قبل از این‌که مصدومان را سوار ماشین می‌کردند، آن‌ها را می‌شستند.» او فکر می‌کند شست‌و‌شو می‌توانست جان خیلی‌ها را نجات بدهد. عصاکشان خود را به قبرستان و گلزار شهدا می‌کشاند و می‌گوید همه اینها شهید شدند، همه شان.  از فردی به نام «حاجی» یاد می‌کند که به او گفته بود هر روز گورها را بکند تا تن تاول‌زده  مردم در آن دفن شود. قصه به اینجا که می‌رسد کاک غفور خادم گورستان می‌شود. هر روز عصر جنازه‌ها را تحویل می‌گرفت تا به خاک سرد بگذارد. بعضی از شب‌ها 8 تا 10 نفر را خاک می‌کرد. لباس زنانه تنش می‌کرد که بدنش را بپوشاند تا شیمیایی نشود اما شد. زنش اجساد را می‌شست و او دفن می‌کرد. تا یک ماه کار هر روزشان خاک کردن قصه و آرزوهای ناکام یک شهر بود. او همه این‌ها را با دوستش صالح کریمیان انجام داد. صالح شیمیایی شد، کور شد و مرد. کاک غفور 88 سال دارد و صالح هنوز هم در میان حرف‌هایش جان دارد وتن سرد شهر را به خاک می‌سپارد. این را هم کاک غفور می‌گوید: «سواد نداشتم اما هر کس را خاک می‌کردم یک خط می‌کشیدم.» خط‌هایی که آنقدر کشید تا تعداد آنها به گفته خودش به 140 نفر رسید. او اعتقاد دارد که تعداد کشته‌ها بیشتر از این‌ها بود. بعضی از آنها در روستاها خاک شدند. پسری هم دارد که دو پایش روی مین رفته است؛ مین‌هایی که معلوم نیست کی قصه‌شان تمام می‌شود. انفجارهایی که در حال تمام کردن قصه دست و پاهایی هستند که نمی‌داند کجا و کی روی مین خواهند رفت.

    ë تعداد مجروحان
    خط‌های کاک غفور می‌گوید که 140 نفر را در یک ماه بعد از شیمیایی شدن شهر به خاک سپرده است اما پلاکاردی که بنیاد شهید بر سر در ورودی گلزار شهدا زده، تعداد شهدای این زخم عمیق را 118 نفر می‌داند. اختلاف‌ها به همین جا ختم نمی‌شود. اعضای انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت  اعتقاد دارد که تعداد شهدا خیلی بیشتر از این حرف‌هاست. اما حرف مصطفی عمری، مسئول جانبازان شهر سردشت  در گفت‌و‌گو با روزنامه ایران چیزی دیگریست. او اعتقاد دارد که وضعیت کسانی که مدعی جانبازی هستند باید بررسی شود تا این سؤال پیش بیاید که آیا 27 سال زمانی کافی برای بررسی وضعیت مدعیان نبود.
    مردم شهر تعداد مصدومان را 8 هزار نفر می‌دانند اما بنیاد شهید 1500 نفر.  ستاره فتاح پور عضو شورای شهر سردشت هم آمار بنیاد را قبول ندارد. او آن طور که به خبرنگار ما می‌گوید به آمار بنیاد شهید اعتراض دارد. دلیل موجهی هم برای اعتراض خود دارد.  به گفته او و براساس مطالعات اثبات شده گاز خردل تا شعاع پنج کیلومتری اثر می‌کند و اثراتش روی مبتلایان و مصدومان باقی می‌ماند. او هم روی عدد 8 هزار نفر تأکید می‌کند و می‌گوید متأسفانه آمار بنیاد شهید 643 نفر جانباز زن را در شهر شناسایی کرده که از این آمار 500 نفر آنها مصدومان شیمیایی هستند. او اعتقاد دارد مصدومان زن شیمیایی شهر باید بیش از دو هزار نفر باشند. شهری که حالا مردمی عصبی از آن واقعه تلخ فراموش شده باقی گذاشته است. فتاح‌پور اعتقاد دارد که شماری از مردم شهر عصبی هستند  که به گفته او می‌تواند یکی از تبعات اجتماعی تأثیر گاز خردل روی اعصاب شهر باشد. رحیم واحدی فعال اجتماعی شهر سردشت نیز به روزنامه ایران می‌گوید حتی اگر بخواهیم آمار بنیاد را قطعی‌ترین آمار بدانیم این سؤال پیش می‌آید که  آیا مسئولان برای همین 1500 نفری که خود قبول دارند تجهیزات پزشکی و نیروی انسانی دارند؟ همه سردشت را که زیر پا بگذاری به یک درمانگاه خصوصی می‌رسی که پیشتر با مصدومان شیمیایی قرارداد داشت و با تعرفه دولتی آنها  را درمان می‌کرد ولی قرار داد آنها هم به پایان رسیده است. می‌ماند درمانگاه مصدومین شیمیایی خاتم الانبیا سردشت که چند سالی است به گفته مردم شهر تعطیل است و سید حسن‌هاشمی وزیر بهداشت به تازگی بر تجهیز و راه اندازی آن تأکید کرده. درمانگاهی که درست نبش خیابان «هیروشیما» و «حلبچه» قرار دارد و حضور‌هاشمی باعث شد تا برخی از مصدومان جنگ خود را به آنجا برسانند تا شاید وزیر بهداشت بتواند پس از سال‌ها گره از کار آنها بگشاید. شهر یک بیمارستان هم دارد که پنج کیلومتر با سردشت فاصله دارد. مسئولان تصمیم گرفته‌اند بیمارستان را در جایی احداث کنند که مردم شهر ربط و روستاهای اطراف آن هم بتوانند از آن بهره ببرند. اماحساب چاله چوله‌های جاده‌ای که مسافران را به بیمارستان می‌برد، نکرده‌اند. حساب برف سنگین و جاده‌ای که هم پای مسافران نمی‌شود و بیماران را به سرازیری  سقوط می‌سراند را هم نکرده‌اند. برف زمستانی برتن جاده که بنشیند بیمارستان نوشدارویی بعد از مرگ بیمار می‌شود که طعم تلخش را خیلی از سردشتی‌ها چشیده‌اند.
      لیلا معروف زاده امدادگر سال 66 بود و حالا یک جانباز شیمیایی. او و سه تن دیگر از سردشتی‌ها قاضیان دادگاه لاهه را متقاعد کردند تا رأی به محکومیت عامل فروش سلاح‌های شیمیایی عراق بدهند اما در سردشت نه. شوهرش دوبار شیمیایی شده است. یک زخم از جزیره مجنون دارد و یک زخم هم از سردشت. حرف‌های معروف‌زاده نشان می‌دهد مشکلات شهر سردشت تنها به جانبازانی که پرونده مصدومیت آنها مهر تأیید شد کمیسیون نخورده، برنمی‌گردد. مصدومانی که به گفته یکی از کارکنان مرکز خاتم‌الانبیا اگر زیر 25 درصد جانبازی گرفته باشند تنها می‌توانند در بحث‌های درمانی روی کمک‌های بنیاد حساب کنند.  همسر لیلا تاکنون چهار بار جراحی شده، اما باوجود قوانین موجود هزینه هرچهار عمل را به بیمارستان خاتم الانبیا پرداخته است.
    جانبازان اینجا بین دو قانون معلق اند. دردی که پدر رحمان هم داشت. رحمان هم جانباز است البته نه جانباز شیمیایی بلکه ترکش خورده جنگ است. می‌گوید به دلیل بیکاری و فقر برای کار به ترکیه می‌رود و بعد از سه سال برمی گردد اما وقتی برمی گردد پرونده جانبازی او را می‌بندند. حالا 13 سال است که به دنبال باز کردن پرونده است اما راه به جایی نبرده است. او یک نکته را درباره پدرش هم یاد‌آوری می‌کند:« پدرم جانباز شیمیایی 45 درصد بود اما به او حقوق و مزایایی تعلق نمی‌گرفت چون کارمند دولت بود و در نهایت جانبازی او باعث شد تا سه هزار تومان به حقوقی که از محل کارش می‌گرفت اضافه کنند.» لیلا معروف‌زاده هم  می‌گوید برای یک آزمایش که در بیمارستانی در ارومیه انجام داده مجبور شده است تا 180 هزارتومان پرداخت کند. او علاوه برگرانی یک نکته دیگر را هم یادآوری می‌کند. خردل چشم، ریه و عصب یک شهر را نشانه رفته است بنابراین شهر به متخصص چشم، ریه، اعصاب و روان و... احتیاج دارد. شهری که فقط یک متخصص عفونی دارد و دیگر هیچ. رحمان هم می‌گوید وقتی پدرش به خاطر اثرات حمله شیمیایی فوت شد، بنیاد شهید قبول نکرد که جزو شهدا محسوب شود. این درحالی بود که پدرم را در روزنامه رسمی شهید معرفی کردند و شهادتش را تسلیت گفتند.
    شادی هم، همدرد لیلاست. آنقدر درد دارد که درمانگاه را روی سرش بگیرد تا  حرف‌هایش به وزیر بهداشت برسد. شادی هم آن روز که شهر را بمباران کردند امدادگر بوده است. شهری که بارها و بارها بمباران شد. بمباران شیمیایی یکی از آن بارها بود. می‌گوید که شیمیایی شده و بدنش تاول زده است. همین تاول‌ها هم او را به اتاق عمل کشانده‌اند اما پرونده‌اش تأیید نمی‌شود. آن طور که می‌گوید برادرش هم تا سال 70 جزو شهدای شهر بوده اما حالا نیست. بنیاد هم هیچ توضیحی نمی‌دهد.
    خورشید محمدی هم زخم خردلی دارد. هم خودش، هم همسرش. همسرش جانباز 60 درصد است. پدرش را هم همین حمله شیمیایی از او گرفت. می‌گوید پرونده خودش گم شده است. پرونده خورشید دو بار به کمیسیون رفته و هر دوبار هم گم شده است. حالا او هم جزو همان بلاتکلیف‌ها است؛ بلاتکلیف‌هایی که البته در میان حرف‌هایی که مسئول بنیاد شهید شهر به روزنامه ایران می‌گوید نام «مدعی » می‌گیرند. نامی که ستاره فتاح پور عضو شورای شهر سردشت اصلاً آن را قبول ندارد. تنگی نفس را از همان روز واقعه با خود دارد. تنگی نفسی که روی سینه خیلی از اهالی شهر چنگ انداخته  و یک راه رفتن خیلی کوتاه را از بازماندگان آن واقعه تلخ گرفته است. راه رفتنی کوتاه در کوچه پس کوچه‌های شهری که روی یک شیب قرار دارد؛ شیبی پر از دست‌انداز و خیابان‌هایی که بعضی از آنها تازه دارد بوی مرمت می‌گیرد، هرچند به گفته فعالان شهر، مردم شهر عوارض مرمت خیابان‌ها را نمی‌دهند و ساعت‌ها وقت شورا را می‌گیرند تا میزان عوارض را کاهش دهند. چنگال فقر و بیکاری هم روی گلوی شهر سنگینی می‌کند. زمین‌های سنگلاخی کشاورزی را بی‌ثمر کرده و بازارچه‌های مرزی هنوز جان نگرفته‌اند. اینجاست که برخی از جوانان شهر می‌مانند و کوله بری. کوله بری و قاچاق کالا و دارو. در مسیری که هم خود زخم می‌خورند و هم با ورود داروهای قاچاق زخم می‌زنند.  شهری که 114 کیلومتر با عراق مرز مشترک دارد. از سردشت تنها 35 کیلومتر باید بروی تا به شهر  قلعه دیزه عراق برسی. فاصله زمانی‌اش با اربیل و سلیمانیه یکی است و این موقعیت جغرافیایی می‌تواند بازار‌های مرزی آن را رونق عجیب بدهد و جانی دوباره به رگ‌های شهری که فقر آن را مسدود کرده، بدمد.

    ë یک روستای غریبه
    از سردشت تا روستای «رش‌هرمه»
    (گلابی سیاه) فاصله زیادی نیست اما راه آنقدر ناهموار است که فقط ماشین‌های شاسی بلند از پس آن برمی آیند آن هم به زور و تکانه‌های زیاد. چند پیچ را که پشت سر بگذاری خانه‌های روستا از لا به لای درختان سرسبز سرک می‌کشند تا به تو خوشامد بگویند. روستایی که خیلی از سردشتی‌ها هم از دردش خبر ندارند، چه برسد به دیگران. سؤال پرسیدن از آن روز، هم زمان را متوقف می‌کند هم زمین از نفس کشیدن می‌ایستد. این را نگاه‌های کسانی می‌گویند که چشم‌های همدیگر را به سکوت فرا می‌خوانند. انگاری که تاب و توان به یادآوردن را ندارند. قرعه به نام زهرا احمدی می‌افتد. باز کردن تاولی که سر خشک کردن ندارد می‌ماند برای او. زهرا احمدی آن روز را خوب به یاد دارد. 27 سال زمانی ناچیز است برای زدودن  خاطره تلخی که تا عمق جانت ریشه دوانده است. سال‌ها باید بیاید و برود. برف‌ها بنشیند، بهارها از راه برسد، تابستان که شولای سبز بر سر زندگی  بکشد تازه داغ دلش تازه می‌شود. به 7 تیر که می‌رسد آگر (آتش) به استخوانش می‌افتد.
     اشک‌هایش جلوتر از حرف‌هایش هستند. انگار که همین لحظه باشد که هواپیماها بروند 7 بمب شیمیایی روی سر سردشتی‌ها بریزند و 4 تا را سهم گنجشک‌هایی بدانند که در زیر درختان روستا لانه ساخته‌اند. زهرا بانو پوشیده در لباس کردی دستش را به سمت رودخانه می‌کشاند. انگار صدای سه بچه را لب رود می‌شنود با مادری که سعی دارد در میان بازی بچه‌ها آنها را حمام کند. شهین گیانم(جانم).  مالمال گیانم، ناصر گیانم. مادر قربان صدقه بچه‌ها می‌رفت که همه چیز تیره و تار شد. مادری که بچه‌ای را هم در شکم داشت. پدر کجاست در این وانفسا. در این روزگار بی‌پیر.  پدر از همه جا بی‌خبر به روستای همجوار رفته تا از راه بنایی، زندگی را بچرخاند. زهرا احمدی جوری به آسمان نگاه می‌کند که شک نداری، رد دود هواپیماها را در آسمان دیده. همین الان.روستائیان می‌گویند آن گرد مرگ جان  9 نفر را گرفت و پایان بازی بچه‌ها بود و مادرشان. انگاری که گره پیشانی زهرا هیچ وقت باز نمی‌شود. سکوت پشت سکوت پس قصه آنها بماند برای بعد. آنهایی که کف کرده بودند و استفراغ می‌کردند. زهرابانو هنوز هم در میان خاطرات تاول خورده‌اش، صورتشان را می‌شوید وخودش را می‌زند تا شاید آنها را نجات بدهد. قصه آنها هرگز تمام نشد. سطرها نفس کم آوردند، قصه آنها بماند برای سطرهای بعدی. بالاتر از خانه زهرا بانو خانه پیرمرد دیگری است که رد کبود تاول‌ها هنوز روی دست وپاهایش است. خانه‌اش پایین‌تر از مدرسه روستاست. درست پایین‌تر از همان بمبی که فلزهایش حالا به یکی از نشانه‌های روستا تبدیل شده است.پیرمردی که خودش را ابراهیم زینی معرفی می‌کند و  مانند همین زهراخانم قصه خس خس سینه و نفس تنگی امانش را بریده اما نامش هیچ کجا ثبت نشده است. قصه او هم از مرگ گنجشک‌ها شروع می‌شود و مردمی که نفس کم می‌آورند. بمب‌ها زمین را چال می‌کنند و  جوانان می‌روند تا ببینند چه اتفاقی افتاده. همانجاست که دود و گاز خردل کار آنها را می‌سازد. کاک ابراهیم آن روز با قاطر 16‌نفر را به سردشت می‌رساند تا از آنجا به تبریز و ارومیه اعزام شوند. بعدها می‌فهمد که خردل روی بدن او هم تأثیر گذاشته است. پرونده تشکیل می‌دهد اما پرونده‌اش به جایی نمی‌رسد. هیچ‌کس هم سراغی از او نمی‌گیرد. او هم بی‌خیالش می‌شود.پیرمرد نای رفتن به شهر و پشت سرگذاشتن گردنه‌ها و پیچ‌های دیوانسالاری را ندارد.

    ë کوه درد
    مالمال گیانم، ناصر گیانم.  صدای مادر هنوز هم شنیده می‌شود. حتی حالا که «قادر مولان پور» را در روستای «رش هرمه» پیدا نمی‌کنیم. هرچند او هفته‌ای دوبار به روستا می‌آید تا آرام و صبور دلتنگی‌اش را روی سنگ‌های بی‌نام و نشان فرزندان و همسرش خالی کند. او آن روز هم که رش هرمه شولایی از دود پوشید در روستا نبود. برای بنایی به روستای کناری رفته بود. سنگ روی سنگ گذاشت تا زندگی خانواده‌اش را بسازد. از همه جا بی‌خبر،  از عمق خاموش جنگل چند سوار را می‌بیند که به سویش می‌آیند. سوارها بر یال اسب خمانیده و بر پشت اسب گره خورده بودند. صدای شیون‌ها سکوت خاموش جنگل را می‌شکند. سوارها در بن چشمانش درشت‌تر و درشت‌تر می‌شود تا  غمش به اندازه‌ای شود که یک مرد را از پا درآورد.
     نزدیک می‌شود. همه دار و ندارش. دو پسر دوقلویش، دخترش شهین و همسرش. چه شد؟ چه کرد؟ دنیا آن لحظه چطور روی سرش خراب شد؟ زیر پایش چطور خالی شد؟ چطور در یک روز همه زندگی‌اش دود شد. یک روز طول کشید تا او را در سردشت پیدا کردیم اما توان گفتن پاسخ هیچ کدام از این سؤالات تلخ را نداشت و ندارد. 27 سال است که پاسخ  هر سؤال اشکی می‌شود که با دست‌هایش از دیگران می‌پوشاند اما قصه‌اش را در لاهه که تعریف می‌کند، دادگاه نیم ساعت تعطیل می‌شود. گریه حاضران در دادگاه را در می‌آورد تا در نهایت صحبت او و سه نفر دیگر از سردشتی‌ها باعث شود «فرانس فانراد» تبعه هلندی و دلال و فروشنده مواد تهیه سلاح شیمیایی به حکومت صدام به 17 سال زندان محکوم شود، 17 سال در مقابل زجری که 27 سال است ادامه دارد. آن لحظه‌هایی که نمی‌تواند شرح دهد،  می‌ماند برای خودش. وقتی به تبریز می‌رسند می‌ماند اول مالمال رفت یا ناصر؟ در میان خاطراتش سرگردان است.دنیا هنوز بالای سرش می‌چرخد. ناصر شهید می‌شود. مالمال و همسرش و دخترش را تبریز می‌گذارد و با تن تاول زده پسر به روستا برمی گردد. پسر را خاک می‌کند و به تبریز برمی‌گردد. مالمال هم رفته است. رفته تا بازی کودکانه‌اش را با برادر دوقلویش ادامه دهد. مالمال را هم به رش هرمه می‌آورد و در کنار برادر دفن می‌کند. به تبریز می‌رود. زن و دخترش را به تهران اعزام می‌کنند.  به تهران که می‌رسد بدن نحیف شهین شش ساله هم کم می‌آورد. همسرش در تبریز وضع حمل کرده و بعد به تهران منتقل شده است. پیکر بی‌جان دختر را هم به روستا می‌آورد و خاک می‌کند. مرد، کوهکن باید باشی تاب بیاوری این همه درد را.
    خودش را به بالین همسر می‌رساند. باز هم دیر می‌رسد همسری که رفته است و او نرسیده به بیمارستان خبر مرگش را از پرستاران می‌شنود. چهاربار، چهار عزیز‌ش را از تبریز و تهران به روستا برمی‌گرداند و خاک می‌کند. دخترم چی شد؟ دخترش؟ تازه رسیده را می‌گوید. به گفته پرستاران و پزشکان بچه سالم به دنیا می‌آید. دختر است اما هیچ‌کس از سرنوشت او خبر ندارد، گمشده. قطره‌ای می‌شود و در زمین فرو می‌رود تا قصه خانه قادر مولان‌پور هرگز تمام نشود. از خانواده یک عکس دسته جمعی باقی مانده است. عکس را هزار بار تکثیر کرده؛ عکس‌های سه در چهار. چهره‌ها محو شده‌اند اما او خوب می‌داند که عکس کدام جگرگوشه و کدام گوشه از قلب‌اش است.  سرش را پایین انداخته و چشم‌ها را از ما گرفته است اما چه کسی است که نداند حالا او قربان صدقه کاکل پسرانی می‌رود که هرگز جوانی و رشیدی‌اش را ندید و داغ دختری دارد که نمی‌داند زنده است یا مرده. قصه او هرگز تمام نمی‌شود، کاش گوشی بود برای شنیدن این مویه‌ها.

     

     

    م . ن / 128

     

  1. این همه درآمد دولت به کجا می‌رود؟ از لحاظ میزان ذخایر نفتی سومین کشور دنیا هستیم. در مورد گاز هم دومین کشور دنیا هستیم. ده درصد معادن دنیا (فلزات، سنگ های قیمتی و ...) هم در ایران است. دولت این همه درآمد دارد و با این حال همیشه ناله می کند و از مردم می‌خواهد که از دریافت یارانه انصراف بدهند. مبلغی را کارت به کارت می‌کنید و 500 الی 900 تومان از حسابتان کم می‌شود. می‌خواهید ببینید در کارت بانکی چقدر پول دارید 125 تومان از حسابتان کم می‌شود. حساب کنید در کل کشور چه درآمد بزرگی برای دولت ایجاد می‌کند. جمع هزینه های دریافت گذرنامه 150 هزار تومان است. یک خانواده 4 نفری باید 600 هزار تومان بپردازد تا گذرنامه بگیرد و اگر بخواهد توسط پرواز هوایی از کشور خارج شود باید عوارض خروج هوایی که آن هم نفری 150 هزار تومان است را بپردازد. یعنی برای چهار نفر مبلغ یک میلیون و دویست هزار تومان پرداخت می‌شود برای هیچ چیز. هزینه بیمه کردن اتومبیل سواری حدود یک میلیون تومان است. هزینه دریافت گواهینامه پایه یکم هم یک میلیون تومان است. کاپوتاژ کردن اتومبیل سواری (برای خروج از کشور) 500 هزار تومان. درآمد جرایم رانندگی چقدر است؟ از یکی از سربازهایی که در چهارراه‌ها جریمه می‌کنند بپرسید که امروز چقدر جریمه نوشته. با کمال تعجب رقمی مثل 12 میلیون تومان را خواهید شنید. ببینید در کل کشور چقدر می‌شود! با این حال، دولت پول ندارد و همیشه از مردم می‌خواهد که از دریافت یارانه انصراف بدهند و مرتباً بهای برق، گاز و آب را افزایش می‌دهد. قیمت بنزین و گازوئیل یکدفعه افزایش داده شد. قیمت بنزین در مدتی کوتاه از صد تومان به هزار تومان رسید. چقدر درآمد دولت افزایش یافت! به قبض آّب، برق، گاز یا تلفن دقت کنید. ببینید روی یک قبض چند نوع مالیات و عوارض نوشته شده! در مغازه‌ای که سه عدد یخچال دارد مبلغ قبض برق به یک میلیون تومان می‌رسد. این‌ها همان آب و برقی هستند که خمینی گفته بود مجانی خواهند شد. افراد خیر چقدر به دولت کمک می‌کنند و کارهای دولت را انجام می‌دهند؟ کمیته امداد چقدر درآمد دارد؟ کسی که می‌خواهد خانه‌ای بسازد باید مبلغ گزافی مثلا 100 میلیون تومان به شهرداری بپردازد. کسی که مغازه می‌سازد مبلغ بزرگ تری مثلا 300 میلیون تومان باید بپردازد. خلافی هایی که از ساخت و سازهای بدون مجوز دریافت می‌شود، هزینه‌های انشعابات آب، برق و گاز، عوارض سالیانه مسکن، عوارض سالیانه خودرو، عوارض نصب تابلوهای تبلیغاتی .... مواظب باشید دود از کله تان بلند نشود. و همچنان دولت پول ندارد و مردم از منت کشیدن برای ماهی 45 هزار تومان خلاصی ندارند. عوارضی که در اتوبان‌ها از سواری‌ها و کامیون‌ها دریافت می‌شود مانند چاپخانه‌ای است که شب و روز پول چاپ می‌کند. کامیونی که از تبریز به راه می‌افتد تا به تهران برسد 60 هزار تومان عوارض می‌دهد. همین طور در مسیر اصفهان، بعد در مسیر شیراز، بعد بندر عباس، در مسیر برگشت هم همان مبالغ را دوباره پرداخت می‌کند و این همه بر قیمت جنسی که در کامیون حمل می‌شود افزوده می‌گردد. حتی در تنگه هرمز نیز از کشتی‌ها عوارض گرفته می‌شود. خودروسازان، ماشین‌های سواری را که به قیمت کم تر از 10 میلیون تومان تمام می‌شود، به قیمت بالای 30 میلیون تومان به مردم می‌فروشند. کامیون‌ها و تریلی‌ها را هم که خدا می‌داند. در اکثر خیابان‌ها پارکبان وجود دارد و هر پارکبان روزانه مبلغی حدود 100 هزار تومان به دولت می‌پردازد. ببینید در کل کشور چقدر می‌شود. به هر پارک یا ترمینالی که با ماشین بروید باید ورودیه پرداخت کنید. همین طور است شهرک‌های نمایشگاهی. ارث نیز شامل مالیات می‌شود و در حدود 30 درصد مبلغ ریالی ارث به دولت پرداخت می‌شود. هرکس که از کشور خارج می‌شود باید عوارض خروج از کشور بپردازد که مبلغ آن از 25 تا 150 هزار تومان است. همچنین برای اتومبیل‌های سواری، باری و مسافری نیز باید عوارض خروج از کشور پرداخت شود. با این وجود، دولت بی پول است و از مردم می‌خواهد که از دریافت یارانه انصراف بدهند و نان را گران می کند. کسی که برای موردی مثل چک برگشتی شکایت می‌کند باید به مبلغی مثلا پانصد هزار تومان تمبر باطل کند. هر چه مبلغ مورد شکایت بیشتر باشد مبلغ تمبرهای باطل شده نیز بیشتر می‌شود و مثلا باید به قدر پنج میلیون یا ده میلیون تومان تمبر باطل کند. بعد دادگاه تشکیل می‌شود و فرد محکوم را دولت جریمه می‌کند. یعنی هر دو طرف را دولت سرکیسه می‌کند اما خدا می‌داند که حقدار چه موقع به حقش خواهد رسید. گمرک چقدر درآمد دارد! یکی برای وارد کردن ماشین 100 میلیون تومان هزینه گمرک پرداخت می کند. برای هر کالایی که وارد می‌شود درصدی باید پرداخت شود. چقدر واردات وجود دارد! چه رقم بزرگی می‌شود! سپس کالاهای فوق را وارد کننده به عمده فروش می فروشد و 9 درصد مالیات بر ارزش افزوده می‌دهد. عمده فروش به خرده فروش می فروشد و 9 درصد مالیات می‌دهد. خرده فروش به مصرف کننده می فروشد و 9 درصد مالیات می‌دهد. چه اجناس خارجی و چه اجناس تولید داخل هر چند بار که دست به دست شوند برای هر بار 9 درصد مالیات پرداخت می‌شود. تصور کنید که چه درآمد بزرگی برای دولت ایجاد می‌شود و این باعث می‌شود قیمت اجناس تا چند برابر افزایش یابد! لذا کارخانه‌ها مواد اولیه را به قیمت بسیار گرانی از شرکت‌های متعلق به سپاه پاسداران و رهبر تهیه می‌کنند (در انتهای متن خلاصه‌ای از لیست این شرکت‌ها ذکر شده) و نیز مبالغ زیادی برای برق، گاز و آب (که بصورت تصاعدی محاسبه می‌شوند) می‌پردازند و عوارض جاده‌ای حمل و نقل کالا و مالیاتی که کارخانه می‌پردازد و بیمه ای که برای کارگران، خودروها و ... پرداخت می‌شود سبب می‌شود که قیمت محصولی که تولید می‌کنند بسیار زیاد شود و به دنبالش میزان فروش کاهش می یابد و ناچار می‌شوند حقوق کمی به گارگرها بپردازند و تعداد کارگرها را به حداقل برسانند و یا کارخانه را تعطیل کنند. بسیاری از مردم حداقل حقوق را دریافت می‌کنند اما شرکت‌های متعلق به سپاه پاسداران و رهبر موادی را که از معادن استخراج می‌شوند، بنزین، گازوئیل، تولیدات پتروشیمی، میل گرد، تیرآهن و ... را به قیمت جهانی به مردم می‌فروشند اگرچه به قیمت بسیار پائینی تولید می‌شود. مردم ایران با بسته شدن راه های درآمد شان به ناچار سرمایه شان را به بانک‌ها منتقل می‌کنند تا از سود سپرده بانکی استفاده کنند که برای از بین بردن این درآمد نیز دولت مرتبا به بانک‌ها دستور می‌دهد که سود سپرده‌ها را کم کنند. از تمامی این ها که گفتیم بگذریم. در حرم امام رضا چندین محل جمع آوری نذورات وجود دارد. یکی چک می‌دهد، یکی گردن بندش را می‌دهد، یکی پول نقد می‌دهد، دیگری به حساب واریز می‌کند. خلاصه این که با درآمد شهر مشهد می‌توان یک مملکت را اداره کرد. من از یکی از جمع آوری کنندگان نذورات پرسیدم که این پول‌ها به کجا می‌روند؟ او جواب داد: "به اداره بهزیستی". ولی می‌دانیم که بهزیستی همیشه با کمبود بودجه مواجه است و اگر افراد خیر کمک نکنند نمی‌تواند اموراتش را اداره کند! قم چقدر درآمد دارد؟ جمکران چقدر؟ شاه عبدالعظم چقدر؟ چندین هزار امامزاده وجود دارد، درآمدشان چقدر می‌شود؟ فکر می‌کنم از کله تان دود بلند شد. چقدر ملک در اختیار سازمان اوقاف است؟ درآمد حاصل از کرایه دادن این املاک چقدر است؟ سازمان اوقاف در سال 1385 بیش از 7400 ملک و بیش از 58 میلیارد تومان درآمد داشت و حالا درآمدش بیشتر از 5 برابر آن سال است. چقدر خمس و زکات جمع می‌شود؟ مال امام چطور؟ همه مردم ایران فطره می‌دهند، چقدر می‌شود؟ خلاصه اینکه اگر یک در میلیون از درآمدهای اماکن مذهبی به فقرا داده می‌شد، یک نفر فقیر در ایران پیدا نمی‌شد. یک نفر بیمار سرطانی پیدا نمی‌شد که پول برای خرید دارو نداشته باشد. این که مال مردم را پاک می‌کنند خیلی جالب است. می‌گوید 10 میلیون تومان بده به من تا دارایی هایت پاک شوند. همه می‌دانند صحیح این است که بگوید: "به کسانی که ظلم کرده ای حق شان را بده تا دارایی هایت پاک شوند". این یعنی اینکه تمامی این تشکیلات به منظور دزدی کردن طراحی و ساخته شده‌اند. حال به اینجا می‌رسیم که این درآمدها به کجا می‌روند. واضح است که این همه سرمایه اگر در داخل کشور می‌ماند حالا ایران از آمریکا هم ثروتمندتر بود. پس به خارج از کشور می‌رود. به جیب کسانی که دنیا را اداره می‌کنند. چه کسانی دنیا را اداره می‌کنند؟ زمانی بود که خانواده‌های سلطنتی اروپایی با روش‌های قدیمی دنیا را استعمار می‌کردند. متوجه شدند که نگهداری آن همه سرباز در کشورهای مختلف هزینه بسیار زیادی دارد و بهتر است بجای این کار، آنقدر در دولت‌ها و مجامع مذهبی دنیا نفوذ کنند که بتوانند آن‌ها را مدیریت کنند. سپس در مجامع مذهبی کشورهای مختلف (مثل حوزه علمیه قم) نفوذ و آنقدر تقویتشان کردند که مبلغین دینی توانستند تا دورترین روستاها و حتی جاهایی که دولتشان دسترسی نداشت بروند و دین ملت‌ها را منحرف کنند به شکلی که مردم بپذیرند که انسان‌های مقدسی وجود دارند که معصوم هستند و هرچه می‌گویند باید بدون چون و چرا پذیرفته شود. همچنین مبلغین دینی روی فرهنگ و آداب و رسوم مردم کار کردند تا آداب و رسوم نادرستی که رایج بود تثبیت و تقویت شود و مردم متوجه نشوند که آداب و رسوم باید آنگونه که علم می‌گوید تغییر کند وگرنه مانع پیشرفت کشور می‌شود. این کار سبب شد که بتوانند به راحتی استعمار کرده و بین ملت‌ها اختلاف ایجاد کنند و هر کس بخواهد که با استعمار مبارزه کند مجبور می‌شود به باورهای مردم حمله کند که متعاقبا فردی بی دین تلقی شده و مردم خودشان دمار از روزگارش در می‌آورند. بعد انقلاب ساختگی فرانسه را به راه انداختند و سپس شاه‌های اروپایی به ظاهر از قدرت کنار کشیدند و ادعا کردند که مقامی تشریفاتی هستند و در اداره مملکت نقشی ندارند. اما این دروغی بیش نیست و تمامی دولت‌های دنیا توسط خانواده‌های سلطنتی اروپایی و چند خانواده یهودی اداره می‌شوند چون آن‌ها قرن‌ها استعمار کرده و سرمایه غیر قابل تصوری اندوخته‌اند و برای تمامی امور دولت‌ها و تشکل‌های مذهبی دنیا برنامه ریزی و آن‌ها را مدیریت می‌کنند به شکلی که مردم باور کنند که برای حل کردن مشکلاتشان باید به امام زاده‌ها، مراجع تقلید، ملاها و هر جایی بغیر از علم و منطق مراجعه کنند و متوجه ارزش علم و منطق نباشند. هم اکنون دنیا توسط خانواده‌های سلطنتی اروپایی و تعدادی خانواده یهودی اداره می‌شود که بارزترین آن‌ها خانواده یهودی روچیلد (The House of Rothschild) در انگلستان و خانواده سلطنتی انگلستان است. ملکه انگلستان (الیزابت دوم) سه میلیون هکتار زمین در کشورهای مختلف دارد. شاید این گفته را شنیده باشید: "در زمین‌های متعلق به انگلستان آفتاب غروب نمی‌کند". این خانواده ها از 100 سال پیش برای همه چیز برنامه ریزی کرده‌اند و تمامی دولت‌های دنیا به آن ها تعلق دارند. دولت‌ها ملت‌ها را چپاول می‌کنند و به آن‌ها می‌فرستند. بانک‌های سوئیس را هم ایجاد کرده‌اند که اطلاعات مربوط به مشتریان را محرمانه حفظ می‌کنند تا مشخص نشود که چه سرمایه‌هایی را تلنبار می‌کنند. چطور این سرمایه‌ها از کشور خارج می‌شوند؟ در پاییز سال ۱۳۸۷ رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه از ورود هجده و نیم میلیارد دلار ارز توسط یک کانتینر به این کشور خبر داد و گفت این پول را در شرایط بحران اقتصادی خداوند برای ملت ترکیه فرستاده‌ است. موارد مشابهی نیز رخ داده که کانتینر حاوی شمش‌های طلا در مرز بازرگان کشف شده اما همان شب شمش‌های طلا را با شمش‌های برنجی تعویض کرده و گفتند که اشتباه شده و طلا نبود. یعنی سرمایه‌های کشور مرتبا به خارج فرستاده می‌شوند و گاها یکی از پارتی‌ها لو می‌رود. یکی از نمایندگان در جلسه علنی مجلس، در مورد وجود ۶۰ بندر غیرقانونی متعلق به سپاه پاسداران دست به افشاگری زد. همچنین این به یک روال در دنیا تبدیل شده که گردانندگان دنیا راه را باز می‌کنند تا افرادی در کشورهای مختلف میلیون‌ها دلار اختلاس کنند و به بانک‌های بزرگ دنیا که متعلق به گردانندگان دنیا هستند بفرستند. بعد این دزدها لو می‌روند و متعجب می‌شوند که چطور شد لو رفتند! بازداشت و محاکمه می‌شوند و به آنها تفهیم می‌شود که دیگر دنبال آن دلارها نگردند. این دلارها هم هرگز به کشور مبدا برگشت داده نمی‌شوند در حالیکه به آسانی قابل برگشت هستند. شرکت‌های سپاه پاسداران و رهبر: درآمد سپاه پاسداران در «عرصه‌های قانونی اقتصاد» تا 12 میلیارد دلار در سال می‌رسد. در انتهای متن خلاصه‌ای از لیست شرکت‌های سپاه ذکر شده. در سال 1384، خامنه ای به احمدی نژاد فرمان داد طی پنج سال، سالانه 20 درصد از سهم دولت در اقتصاد کاسته شود. وی در این فرمان خواهان خصوصی سازی بخش عمده‌ای از اقتصاد شد. سپس کارخانجات، معادن و شرکت‌های دولتی به قیمتی کمتر از یک دهم ارزش واقعی‌شان به سپاه پاسداران فروخته شدند و این روند همچنان ادامه دارد. پر واضح است که اگر سپاه تنها در «عرصه‌های قانونی اقتصاد» فعالیت داشت، نمی‌توانست چنین سرمایه‌ای جمع کند و این شرکت‌ها را بخرد. در کشوری که سربازان گمنام امام زمان همه چیزش را زیر نظر دارند، شما می‌بینید که مثلا انواع مواد مخدر بطور گسترده‌ای توزیع می‌شود. این یعنی اینکه سربازان گمنام امام زمان نیز جزئی از شبکه ورود و توزیع مواد مخدر هستند. سپاه پاسداران با وجود این همه درآمد، بخش بزرگی از بودجه نظامی کشور را نیز از دولت می‌گیرد و به جای کمک کردن به بودجه کشور، هر سال به عناوین مختلفی مبالغ هنگفتی از دولت دریافت می‌کند و مالیات هم پرداخت نمی‌کند. بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی خارج از سیستم دولتی و تحت کنترل رهبر اداره می‌شوند و بخش بزرگی از اقتصاد ایران را در اختیار دارند. در انتهای متن خلاصه‌ای از لیست شرکت‌های تحت کنترل رهبر ذکر شده. تشکیلات فوق با عنوان حمایت از مستضعفین در اختیار رهبر قرار گرفته‌اند. اما هیچ سودی برای مستضعفین ندارند و رهبر مرتبا قیمت محصولاتش را افزایش می‌دهد. موادی که از معادن استخراج می‌شوند، بنزین، گازوئیل، تولیدات پتروشیمی، میل گرد، تیرآهن و ... توسط سپاه پاسداران و نهادهای تحت نظر رهبری به قیمت جهانی به مردم فروخته می‌شوند اگرچه به قیمت بسیار پائینی تولید می‌شوند. کافی است رهبر تنها و تنها مالیاتش را بپردازد تا تمامی مشکلات مالی دولت حل شوند. چگونه دنیا را چپاول می‌کنند: روشی که برای اداره تمامی دنیا استفاده می‌شود این است که دولت‌ها با افزایش مبالغ مالیات‌ها، عوارض، جریمه‌ها، قبوض، بیمه‌ها، تعرفه‌ها و ... ملت ها را چپاول می‌کنند و سرمایه‌ها را به خانواده‌های یهودی مذکور می‌فرستند و روز به روز راه‌های درآمد برای مردم بسته می‌شود. این وضع در اروپا حتی شدیدتر از ایران است و اروپایی‌ها 70 درصد درآمدشان را مالیات می‌دهند. برای نگه داشتن ماشین در پارکینگ خانه شان باید مالیات بدهند. اگر اتومبیلی بخرند باید به اندازه قیمت آن مالیات بپردازند و ... جالب این است که برای کشورهای اروپایی برنامه ریاضت اقتصادی هم تدوین می‌کنند تا دولت‌ها مردم را بیشتر از این هم چپاول کنند. برای ما هم برنامه اقتصاد مقاومتی را می‌نویسند. هر دو برنامه توسط یک نفر طراحی شده. برای اینکه دولت‌های دنیا بتوانند خفقان ایجاد کنند و مردم دنیا جرات اعتراض به دولت‌ها را نداشته باشند، بطور مداوم جنگ و وحشت در دنیا تولید می‌کنند. زمانی جنگ سرد را بین آمریکا و شوروی سابق تولید کرده بودند. سران حکومت شوروی اعضای فراماسونری بودند. بعد از جنگ سرد هم نوبت آن رسید که از مسلمانان برای ایجاد رعب، وحشت و ترور استفاده کنند. طالبان، القاعده، داعش، حکومت جمهوری اسلامی ایران و ... همگی تولید شده اند تا عامل ایجاد وحشت و ترس باشند و جنگ بین اسرائیل و حماس نیز در همین راستا است. رسانه های دنیا مرتبا بر علیه مسلمانان و تروریسم تبلیغ می‌کنند و به ایجاد ترس، وحشت و کینه مشغول هستند. اما سرمایه گذاری در جهت مخالف یعنی تولید مسلمان و تروریست انجام می‌شود. بدین ترتیب جنگ، دشمنی، وحشت و ناامنی بطور دائم در جهان برقرار می‌ماند و گردانندگان دنیا می‌توانند دنیا را چپاول کرده و صدای مردم را خفه کنند. تعدادی خانواده یهودی در زمان حکومت عثمانی مسلمان شدند تا بتوانند در حکومت و مجامع مذهبی نفوذ کرده و در جهت براندازی امپراطوری عثمانی و ترویج افکار خرافی تلاش کنند. هم اکنون نواده‌های آن‌ها در تمامی کشورهای اسلامی شریان‌های اقتصادی را در دست دارند و دولت‌های اسلامی کاملا تحت کنترل این یهودی‌ها هستند. دولت‌های اسلامی را وادار می‌کنند تا در جهت ترویج افکار خرافی، تحریک مسلمانان بر علیه دنیا و تولید تروریست سرمایه گذاری های کلانی بکنند. شما ملاحظه می کنید دولت ایران ادعا می کند که دچار کمبود بودجه است. اما عاشورا که می‌رسد پلاکاردهای پلاستیکی بزرگی که با هزینه بسیار زیادی چاپ شده‌اند در سرتاسر خیابان‌های تمامی شهرهای ایران نصب می‌شود. اگر به سخنان خامنه‌ای دقت کنید متوجه می‌شوید که همیشه از جنگ، دشمن، مکر، حیله و استکبار جهانی سخن می گوید. در حالیکه درست این است که بگوید: «تا حالا هرچه شده را فراموش کنید و بیائید در صلح زندگی کنیم. اسلام دین رحمت است.» مردم در سختی زندگی می‌کنند اما هنگامی که جذب سپاه، بسیج و سایر ارگانهای اسلامی می‌شوند منافع بسیاری نصیب‌شان می‌شود. در حقیقت دارایی‌های مردم به خائن‌ها داده می‌شود تا از نظام دفاع کنند. آنچه که این افراد دریافت می‌کنند مانند زهری است که به تدریج به حلقوم خانواده‌شان می‌ریزند. مردم تمامی کشورهای دنیا به سختی پول در می‌آورند اما وقتی که جذب گروه‌های اسلامی می‌شوند کمک‌های فراوانی دریافت می‌کنند. در حقیقت خانواده‌های یهودی مذکور تلاش می‌کنند که تمامی دنیا را مسلمان کنند. چرا تمامی دنیا را مسلمان می‌کنند؟ جواب را مرحوم حسین پناهی داده: «اینکه شما در خانه چه برنامه‌‌اى می‌‌بینید به ما مربوط است، اینکه در خیابان چه می‌‌پوشید به ما مربوط است، آنچه می‌نوشید و آنچه می‌‌گوئید به ما مربوط است! با چه کسى بیرون می‌روید به‌ ما مربوط است، چه دینی دارید و چگونه آرایش می‌کنید به ما مربوط است؛ اما ... امنیت، قدرت خرید، کیفیت تحصیل، آینده فرزندان‌تان، تفریح جوانان‌تان، امنیت راه‌ها، مشکل مسکن و بقیه موارد: به ما مربوط نیست» یعنی در هر کشوری که حکومتش اسلامی می‌شود دولت مجوز پیدا می‌کند که در همه چیز مردم دخالت کند اما خودش در مقابل هیچ چیزی پاسخگو نباشد. دلیل دیگر اینکه مسلمانان دستورات امام یا مرجع تقلید را دستورات خدا می‌دانند و بدون چون و چرا قبول می‌کنند. کسی که از بمب انتحاری استفاده می‌کند باور کرده که بعد از انفجار بمب به بهشت خواهد رفت و با حوری‌ها سکس خواهد کرد. این باور توسط امام یا مرجع تقلید تولید شده. هنگامی که دنیا متوجه خیانت‌های یهودی‌ها شود و به مقابله برخیزد، یهودی‌ها از مسلمانان برای سرکوب کردن دشمنان شان استفاده خواهند کرد. اینکه صنایع بنیادی و بخش عمده‌ای از اقتصاد کشور در اختیار سپاه و نهادهای تحت کنترل رهبر قرار دارد و محصولاتشان را به چندین برابر قیمت تولید می‌فروشند و از سود حاصله سهمی به رهبر و افرادی که در حفظ نظام موثرند پرداخت می‌شود و مابقی به جیب گردانندگان دنیا می‌رود تنها در حکومت اسلامی ممکن است. اینکه همه چیز را می‌دزدند و راه‌های پیشرفت مردم بقدری تنگ شده که جوان‌ها از ناامیدی به اعتیاد روی می‌آورند تنها در حکومت اسلامی ممکن است. چگونه گروه‌هایی مثل طالبان و داعش را تولید می‌کنند در تمامی کشورهای دنیا مردم در سختی زندگی می‌کنند اما وقتی که جذب گروه‌های اسلامی می‌شوند منافع بسیاری نصیب شان می‌شود و به این نتیجه می‌رسند که در راه درستی قدم گذاشته‌اند. در ادامه این روند، مردم را از گروه‌های اسلامی به تدریج به گروه‌هایی مثل داعش و طالبان جذب می‌کنند. در گروه‌های تروریستی حقوق زیادی مثل 10 هزار دلار در ماه دریافت می‌کنند. برای پیروان هر فرقه و مذهب اسلامی خرافاتی متفاوت از دیگر فرقه‌ها ترویج می‌شود تا همیشه با هم اختلاف و درگیری داشته باشند و گروه‌های تروریستی انگیزه‌های پرقدرتی برای جنگ با سایر مسلمانان پیدا کنند. تولید خرافات در طول تاریخ، تولید خرافات، همیشه پر درآمدترین شغل بوده. این درآمد باعث شده که پیغمبر را معصوم کنند، 12 تا امام تولید کنند، آن‌ها را هم معصوم کنند، مراجع تقلید و رساله تولید کنند، هزاران امام زاده بسازند، ولی فقیه تولید کنند، برای دنیا منجی بسازند و ... شما در قران حتی یک کلمه در مورد این‌ها نمی‌توانید پیدا کنید. خدا با هیچ کس رودروایسی ندارد و اگر پیامبر یا کس دیگری معصوم بود در قران ذکر می‌شد. همچنین اگر امامی وجود داشت نامش گفته می‌شد. در قران گفته شده که از ولی تان پیروی کنید و با استناد به آن تفسیر می‌کنند که پیامبر، امامان و رهبر مسلمانان معصوم هستند. این گفته مثل این است که به کودک گفته می‌شود که به حرف پدرش گوش کند یا به مردم گفته می‌شود که از مسئولین پیروی کنند. این به معنی معصوم بودن پدر یا مسئول کشور نیست. پیامبر 13 زن رسمی داشت. موقت‌ها را خدا می‌داند. در 54 سالگی با عایشه 9 ساله ازدواج کرد. در آیه 50 سوره احزاب هم به پیامبر اجازه داده شده که هر زن مومنی را که بخواهد، بدون پرداخت مهریه برایش حلال شود. امام‌ها هم هر کدام شان بطور متوسط 50 زن داشتند. نکته اینجاست که آدم معصوم از عهده یک زن به سختی بر می‌آید. پنجاه تا زن و عصمت چطور یکجا جمع می‌شوند؟ در آیه سوم سوره مائده ذکر شده که امروز دین تان را کامل کردم. یعنی تمامی مسائل دینی در قران بیان شده. از این آیه می‌توان فهمید که بغیر از قران و پیامبر، هر چیز دیگری که بنام دین تولید شده فقط برای این بوده که دزدها بیشتر دزدی کنند. استدلال می‌کنند که باید کسی باشد که راه را نشان دهد. در پاسخ باید گفت که این جهان محل امتحان است. هر کسی باید قران و هر آنچه را که لازم است مطالعه کند و بر اساس تصمیمی که در برابر مشکلات گرفته می‌شود ارزش افراد مشخص می‌شود. اگر کسی باشد که همه چیز را از خدا بپرسد و به مردم بگوید مثل این است که معلم یک نفر را آورده تا در جلسه امتحان به شاگردها تقلب برساند. امروزه سکان کشتی تولید خرافات به دست یهودی‌ها افتاده و میلیون‌ها صفحه تفسیر نوشته شده تا ثابت کنند که امام‌ها معصوم بودند. برای سنی‌ها هم برعکس این تفاسیر را می‌بافند تا همیشه جنگ و اختلاف بین شیعه و سنی حاکم باشد. تاکید قران در قران تاکید اصلی بر بزرگداشت خداوند می‌باشد. جمله "لا اله الا الله" هم چندین بار ذکر شده. این یعنی اینکه حق نداریم امام حسین یا امام رضا یا هر کس دیگری را اینقدر بزرگ کنیم. فقط خدا را می توان این طور بزرگ کرد. حتی صلوات فرستادن هم عملی مغایر با این تاکیدهای قران است و صحیح این است که بجای صلوات، جمله "هیچ الهی جز خدا وجود ندارد" گفته شود. کلمه الله 2699 بار و کلمه محمد تنها 5 بار در قران ذکر شده. اما در این مورد نیز روی فرهنگ ما کار کرده‌اند و جمله "لا اله الا الله" را در موقع عصبانی شدن می‌گوئیم. انگار که جمله نامطلوبی است. اصلا هم از خدا خجالت نمی‌کشیم. علتش این است که مشرک هستیم. دروغ می‌گوئیم، خیانت می‌کنیم، دزدی می‌کنیم، قوانین را رعایت نمی‌کنیم، تهمت می‌زنیم و هر کاری که دلمان خواست می‌کنیم. توجیه مان هم این است: «اینجا ایران است نه اروپا. اینجا اگر درستکار باشم کلاهم پس معرکه است.» ولی این توجیه صحیحی نیست. این کارها را می‌کنیم چون مشرک هستیم. اگر به خدا ایمان داشتیم به این آسانی حقوق انسان‌ها را ضایع نمی‌کردیم. این یک برنامه ریزی است که امام حسین یا امام رضا را این طور بزرگ و معصوم کرده‌اند تا راه باز شود برای معصوم کردن مراجع تقلید و ولی فقیه و در آخر نتیجه این می‌شود که هرچه مرجع تقلید یا ولی فقیه می‌گوید سخن خداست و مردم نباید در مورد دستورات مراجع تقلید یا ولی فقیه فکر کنند بلکه باید بدون چون و چرا اطاعت کنند. همچنین صنایع بنیادی و بخش عمده‌ای از اقتصاد کشور را در اختیار ولی فقیه قرار می‌دهند و هیچ کس متوجه نمی‌شود که از این طریق کشور را چپاول می‌کنند چون همه باور کرده‌اند که ولی فقیه (که کلمه امام را هم به ابتدای نامش افزوده‌اند) فردی ملکوتی و معصوم است. مرتبا تبلیغ می‌کنند که فلان افراد بیمار از امام رضا شفا گرفتند. اما اگر به آمار نگاه کنیم می‌بینیم که تاثیر امام رضا بر کشورمان این است که بیشترین موارد ابتلا به سرطان دنیا در ایران رخ می‌دهد و ایران از لحاظ میزان بروز بسیاری از بیماری‌های جسمی و روانی در صدر دنیا قرار دارد. اگر تنها یک مورد بیماری مثلا قطع نخاع توسط آزمایشات و تصویر برداری پزشکی تائید می‌شد و پس از رفتن به حرم امام رضا توسط آزمایشات و تصویر برداری پزشکی تائید می‌شد که فرد مذکور شفا یافته، در کتب پزشکی جهان توصیه می‌شد که برای درمان آن بیماری از حرم امام رضا استفاده شود. آداب و رسومی که سبب عقب ماندگی فکری می‌شود ما را به این باور رسانده‌اند که نوحه خواندن، سینه زنی، عزاداری، گذاشتن قران بر روی سر، بوسیدن قران، ذکر خواندن و تقلید از مراجع تقلید سبب قرب به خدا می‌شود. اما این ها همان کارهایی هستند که خدا در موردشان چندین بار گفته : "افلا یعقلون؟" آیا شما تعقل نمی‌کنید؟ این قران را فرستادم که بخوانید و بیاندیشید. نه اینکه خرافات تولید کنید و منحرف شوید. قرب به خدا از طریق خدمت به خلق خدا حاصل می‌شود و کسی می‌تواند خدمت بزرگی انجام دهد که علم و دانش زیادی داشته باشد. کسی که ده ها سال از عمرش را صرف تحصیل علم کرده و سال‌ها تحقیق می‌کند تا نتیجه‌اش سبب باز شدن گرهی از گره‌های انسان‌ها شود در مسیر تقرب به خدا قرار دارد چون سبب حرکت جهان در مسیری که خدا تعیین کرده می‌شود. زمانی کشور در مسیر اصلاح و شکوفایی حرکت خواهد کرد که مردم بدانند که ارزش در کسب علم و خدمت به انسان‌ها برای رضای خدا نهفته است و اعمالی مانند نوحه خواندن، سینه زنی، عزاداری و ... برای منحرف کردن مردم و جلوگیری از پیشرفت کشور طراحی شده‌اند. تنها در صورتی که مردم ارزش علم را بفهمند، از هر فرصتی برای کسب علم استفاده کنند و در هر موردی به متخصص مربوطه مراجعه کنند، جامعه می‌شود، دزدی و شرارت کاهش می‌یابد و ایران به یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا تبدیل می‌شود. در جاده تصادف می‌کنید، بعد در وسط بیابان، توسط موبایل اطلاع می‌دهید تا به کمکتان بیایند. کسانی که سال‌ها تحقیق کردند، سختی کشیدند و تکنولوژی ساخت موبایل را پیدا کردند اهالی بهشت هستند نه آنهایی که برای امام حسین اشک می‌ریزند. می‌گویند مردم کشورهای پیشرفته خصوصیاتی مثل احترام به قانون، شوق به كار، احترام به حقوق ديگران، اهتمام به کار گروهی و رعایت نظم دارند. چرا این خصوصیات در نظر مردم کشورهای پیشرفته مهم هستند و در نظر مردم کشورهای عقب مانده اهمیتی ندارند؟ در ایران که صبح تا شب صدا و سیما این خصوصیات را تبلیغ می‌کند! نکته اینجاست که مردم کشورهای پیشرفته وقت زیادی برای مطالعه کتاب و آموزش علوم مختلف اختصاص می‌دهند و این علم و آگاهی است که باعث می‌شود خصوصیات‌ مذکور را مهم بدانند و همچنین جهالت باعث می‌شود که مردم کشورهای عقب مانده ارزش این خصوصیات را ندانند. پس تفاوت اصلی بین کشورهای پیشرفته و عقب مانده در این است که مردم کشورهای پیشرفته مدتی از روز را صرف مطالعه کتاب و آموزش علوم مختلف می‌کنند. میزان پیشرفت و ترقی و کاهش دزدی و جنایت در هر کشوری ارتباط مستقیم با سرانه مطالعه مردمش دارد. اگر در کشورهای پیشرفته اجناس با کیفت بالایی تولید می‌شود و بازارهای دنیا را تسخیر می‌کند علتش این است که دائما بر اساس پیشرفته ترین اطلاعات علمی، تغییراتی در روش‌های تولید، بسته بندی و توزیع کالاها ایجاد می‌کنند. در کشورهای عقب مانده هم تولید کننده‌ها ارزش علم را نمی‌دانند و متوجه نیستند که تنها علم می‌تواند راه ترقی را برایشان باز کند. هرکس که خودش را انسانی با فرهنگ و متمدن می داند لازم است مطمئن شود که در ده سال گذشته حداقل روزی سه ساعت را به مطالعه کتب و علوم مختلفی مانند روان شناسی، تاریخ، کامپیوتر، مدیریت، آموزش زبان، بهداشت، بیماری‌ها، رمان‌های معروف، موسیقی، ترجمه قران و نشریات مختلف اختصاص داده و آنگاه مدعی شود. در مقوله سکس به چه دامی افتاده‌ایم؟ در قران آیه ازدواج موقت وجود دارد و در زمان پیامبر آزادی جنسی زیادی وجود داشت. اما بیشتر از یک قرن روی فرهنگ ما کرده و این باور را ایجاد کرده‌اند که هر نوع سکس به غیر از ازدواج دائم به شدت محکوم است و هر کس روسپی گری یا ازدواج موقت بکند در نظر ما فردی مستحق اعدام است. پسرها در حوالی 15 سالگی و دختر ها در 13 سالگی بالغ می‌شوند و می‌دانیم در جوانیکه تازه بالغ شده قویترین نیاز، نیاز روحی ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف و نیاز به سکس است. جامعه ما می‌گوید که جوانان باید حداقل 10 سال از ارتباط با جنس مخالف و سکس محروم بمانند تا ازدواج دائم بکنند. این یعنی این که جوانان آنقدر فشار روانی تحمل کنند که دیوانه شوند. شما دیده اید که خیلی از جوان‌ها در مقطع راهنمایی یا دبیرستان دچار افت تحصیلی می‌شوند. این یک برنامه ریزی فرهنگی است تا فشار روانی شدیدی به جوانان وارد شود و قادر نباشند به علم و صنعت و پیشرفت فکر کنند و یا خیلی زود ازدواج کنند و هنگامی که آماده نیستند تشکیل خانواده بدهند و فشار اقتصادی سبب شود که قادر نباشند به علم و صنعت و پیشرفت فکر کنند. همیشه افرادی در جامعه وجود دارند که به دلایل مختلفی نمی‌توانند ازدواج دائم بکنند و اگر ازدواج موقت و روسپی خانه نباشد مشکلات متعاقب گریبانگیر کشور می‌شود. متاسفانه تلاش می‌کنند تا این برنامه را در تمامی دنیا اجرا کنند و رفته رفته در کشورهای مختلف دنیا از فعالیت روسپی خانه‌ها ممانعت به عمل می‌آید. مشکل دوم این است که محرومیت دراز مدت از سکس باعث می شود که جوان‌ها خود ارضایی کنند (جلق بزنند). این کار اغلب با عجله و ترس از آمدن پدر و مادر انجام می‌شود. عجله و فشار زیادی که با دست به آلت وارد می‌شود موجب می‌شود که انزال زود هنگام اتفاق بیافتد و بدین علت درصد زیادی از مردان ایرانی به انزال زودرس مبتلا هستند. یهودی‌ها روی تمامی اعتقادات و آداب و رسوم ما کار کرده‌اند و می‌کنند. در تمامی دنیا پذیرفته‌اند که آنچه را که زن و شوهر بعد از ازدواج اندوخته‌اند، متعلق به هردوشان است. ما هم هنگام ازدواج مهریه چند صد سکه‌ای تعیین می‌کنیم و متوجه نیستیم که با وجود این مقدار طلبکاری، ممکن نیست که دو نفر بتوانند با محبت و عشق زندگی کنند. بکارت دختر را خیلی با ارزش می‌دانیم و اگر دختری بکارتش را از دست بدهد ارزش اجتماعیش از یک موش هم کمتر می‌شود. متوجه نیستیم که هنگام ازدواج باید دنبال مغز سالم بگردیم نه بکارت سالم. بکارت را بهانه کرده‌ایم و به دخترهایمان اجازه نمی‌دهیم وارد اجتماع شوند و شخصیت شان رشد کند. در زندان‌هایی بنام خانه محبوس هستند و در نتیجه کوتاه فکر و خودخواه به بار می‌آیند. از زمان کودکی به آن ها تلقین می‌کنیم که پسرها را مانند گرگ بدانند. گرگی که هر لحظه در کمین نشسته تا به آلت تناسلی دختر حمله کند و آسیب بسیار بزرگی وارد نماید. زندگی مشترک تشکیل می‌دهیم با فردی که اجازه نداشته وارد اجتماع شود و شخصیتش رشد کند. مهریه چند صد سکه‌ای هم بدهکار می‌شویم. اسمش زندگی مشترک است اما 80 درصد بار زندگی به دوش مرد و 20 درصد به دوش زن می‌افند. مرد صبح تا شب کار می‌کند، خرید می‌کند و ... نتیجه‌اش هم این می‌شود که زن از مرد ناراضی است و مرد خانه همیشه آدم بده است. در کشورهای پیشرفته روش های پیشگیری از آبستنی را در مدارس آموزش می دهند. علم روانشناسی می گوید که نوجوان‌ها دوست دارند که با تعداد زیادی از افراد جنس مخالف دوست شوند و رابطه جنسی داشته باشند. این یک مرحله از رشد روانی است. در این مرحله با افراد مختلف که هر کدام شخصیت متفاوتی دارند ارتباط برقرار می‌شود. فرد پیدا می کند که با چه فردی سازگار است و چه شخصیتی برایش مناسب است تا ازدواج کند. همچنین پیدا می کند که چه تغییراتی باید در شخصیت خودش ایجاد کند تا بتواند با دیگران ارتباط برقرار کند. اگر این مرحله به درستی سپری شود بعد از بیست سالگی تغییری در شخصیت ایجاد می شود و از این به بعد دوست دارد که فقط با یک نفر از جنس مخالف ارتباط عاطفی داشته باشد. آن وقت با تجاربی که کسب کرده فرد مناسب برای خودش را می یابد و مدتی با او زندگی می کند و اگر انتخابش صحیح بود ازدواج می کند. این طوری یک خانواده سالم ایجاد می شود. اما در کشور ما جوانها اجازه ندارند که این مرحله از رشد روانی را طی کنند. نتیجه این می شود که بدون آگاهی و بدون شناخت شخصیت طرف مقابل ازدواج می کنند و بعد از چند ماه زندگی مشترک متوجه می‌شوند که اختلافات فکری زیادی در بین شان وجود دارد و تا آخر عمر به روش بسوز و بساز زندگی مشترک را ادامه می‌دهند. چگونه دولت‌ها را اداره می‌کنند؟ خانواده های یهودی مذکور، تمامی کشورهای دنیا را به این شکل اداره می‌کنند که در کشورهای مختلف تشکل‌هایی مثل حسینیه، هیئت عزاداران اباعبدالله الحسین، فراماسونری، کابالیسم، شیطان پرستی و ... را ایجاد می‌کنند. در این تشکل‌ها تعدادی جاسوس را به عنوان نماینده خدا معرفی می‌کنند که دائما در تماس با خدا یا امام زمان هستند و گفته‌های خدا را به مردم می‌رسانند. تعدادی افراد عوام، ضعیف و فاقد قدرت استدلال پیدا می‌شوند که این گفته‌ها را قبول می‌کنند و کاملا مرید آن جاسوس‌ها می‌شوند. مقامات اجرایی کشورها (وزرا، رئیس جمهور و روسای ادارات) از میان این افراد عوام انتخاب می‌شوند. بعد جاسوس‌ها برنامه‌های مد نظرشان را به عنوان دستورات خدا به مقامات اجرایی می‌گویند تا کشور را با دستورات فوق اداره کنند. نمونه بازر این نوع مدیریت، آقای احمدی نژاد است که در کابینه اش یک صندلی خالی و متعلق به امام زمان بود. احمدی نژاد گفته بود: "امام زمان هر روز می‌آید و به کارهای دولت نظارت می‌کند و کشور را در مقابل دشمنان محافظت می‌کند". امام زمان مرتبا از احمدی نژاد می‌خواست که یارانه پرداختی به نان، آب، برق، گاز و ... قطع شود، قیمت بنزین، گازوئیل، فلزات، محصولات پروشیمی و ... افزایش یابد و به قیمت جهانی برسد. مالیات‌ها، عوارض و هرآنچه که از مردم گرفته می‌شود افزایش یابد تا بودجه دولت افزایش یابد، به نفت وابسته نباشد و مملکت پیشرفت کند. احمدی نژاد مطابق برنامه‌های امام زمان عمل کرد، روحانی هم همان مسیر را ادامه می‌دهد غافل از اینکه این سرمایه‌ها به بانک‌های سوئیس منتقل می‌شوند و در دست دولت نمی‌مانند. برنامه‌های توسعه اقتصادی و اقتصاد مقاومتی از دو قسمت تشکیل شده‌اند: الف: برنامه‌هایی بسیار ایده‌آل برای حمایت از تولید، افزایش صادرات و رشد و ترقی کشور. ب: برنامه‌هایی برای افزایش مالیات، عوارض و هر آنچه از مردم اخذ می‌شود و نیز قطع کردن یارانه‌های پرداختی به کالاها و خدمات مختلف. اگر بررسی کنیم متوجه می‌شویم که برنامه‌های گروه الف را بطور جزئی اما برنامه‌های گروه ب را با جدیت تمام پیش می‌برند. یعنی برنامه‌های گروه الف برای گول زدن مردم و پیش بردن برنامه‌های گروه ب نوشته شده‌اند و تنها چیزی که از این برنامه‌ها به مردم می‌رسد فقر و فلاکت است. اگر می‌خواهند کشور از رکود خارج شود راهش این است که مالیات بر ارزش افزوده را به زیر دو درصد کاهش دهند و عوارض مختلفی که دولت از مردم دریافت می‌کند را به یک چهارم مقدار فعلی برسانند. نمایندگان مجلس و مسئولین کشور متوجه نیستند که باید بر اساس قیمت‌های جهانی دستمزدی را تعیین کنند (مثلا هفت میلیون تومان در ماه) و مطمئن شوند که کارمندان و کارگران کشورمان دستمزد فوق را دریافت می‌کنند، آنگاه می‌توانند آهن، محصولات پتروشیمی و ... را به قیمت جهانی به مردم بفروشند و قیمت بنزین را بر اساس فوب خلیج فارس تعیین کنند. این کار مثل این است که تولید کنندگان کفش بگویند قیمت کفش در اروپا هفتصد هزار تومان است پس ما هم باید کفش را به قیمت جهانی یعنی حداقل ششصد هزار تومان بفروشیم. به جرج واشنگتن (نخستین رئیس جمهور آمریکا. او فردی فراماسون بود) گفته بودند که واشنگتن شهر خداست و خدا در این شهر فرود خواهد آمد. جورج واشنگتن را هم پیامبر خدا کرده بودند. همانطور که احمدی نژاد را یکی از 313 نفر اصحاب امام زمان کردند. مسئولین رده بالای کشور آمریکا در سازمان فراماسونری انتخاب می‌شوند. مجسمه‌ها و نمادهای فراماسونری در کاخ سفید و بسیاری از میادین واشنگتن ساخته شده و حتی روی دلار چاپ شده‌اند تا در ذهن افراد فراماسون جنبه مقدس پیدا کنند. بدین شکل به برنامه هایشان جنبه مقدس و الهی می‌دهند تا افراد عوامی که از فراماسونری به قدرت می‌رسند تصور کنند که افراد برگزیده خدا هستند و بدون چون و چرا برنامه‌های خدا را که توسط سازمان فراماسونری در اختیارشان قرار می‌گیرد اجرا کنند. در ایران نیز برنامه مشابهی انجام می‌شود و افراد عوامی که به قدرت می‌رسند تصور می‌کنند که افراد برگزیده خدا هستند و بدون چون و چرا برنامه‌هایی که به اسم خدا و امام زمان دیکته می‌شود را اجرا می‌کنند. شما می‌بینید که مطهری، شریعتی، طالقانی، مفتح و سایر افراد سیاسی که فهم و شعور داشتند را به شکل مرموزی کشتند چون می‌دانستند که نمی‌توانند سهمی به آن‌ها بپردازند و کشور را چپاول کنند. پر واضح است که کشور ثروتمندی مانند ایران، اگر توسط ملاها و این افراد عوام که هیچ اطلاعی از علوم سیاست، اقتصاد، مدیریت و ... ندارند اداره می‌شد، در عرض یک روز حکومت را از دستشان می‌گرفتند. این‌ها ثروتمند ترین کشور دنیا را به فلاکت کشیده‌اند و نمی‌فهمند که این برنامه‌های اقتصادی در جهت تخریب اقتصاد کشور طراحی شده و به این‌ها دیکته می‌شود. این ها ظاهر حکومت هستند. در واقع حکومت توسط خانواده‌های یهودی مذکور اداره می‌شود. گروه‌های جاهل و کج اندیشی مانند داعش یا طالبان اگر حمایت کننده نداشته باشند و راه و روش را به آن‌ها نشان ندهند، خود به خود از بین می روند. اما ملاحظه می کنید که این گروه‌ها به سرعت پیشرفت می‌کنند. اگر در گوگل کلمات دلار و 11 سپتامبر را به زبان انگلیسی وارد کرده و دکمه جستجو را بزنید تصاویر دلارهای تا شده را نشان می‌دهد که روی اسکناس 5 دلاری نقاشی برج دوقلو، روی 20 دلاری نقاشی آتش گرفتن برج دوقلو و روی 50 دلاری نقاشی فرو ریختن برج دوقلو چاپ شده. یعنی قبل از چاپ شدن دلار، نقشه 11 سپتامبر را کشیده بودند چون می‌دانستند زمانی خواهد رسید که در آمریکا بیلیونرهای جدیدی ظهور خواهند کرد که موی دماغ این خانواده‌های یهودی خواهند شد. برنامه این بود که آن بیلیونرها توسط مسلمان‌ها کشته شوند. لازم است متذکر شوم که هر نهضت، انقلاب، جنگ و رکودی که در جهان رخ می‌دهد توسط این خانواده‌های یهودی طراحی و تولید شده. مثلا برای شروع انقلاب اسلامی، ابتدا از طریق سازمان ملل متحد به شاه فشار آوردند که شکنجه زندانی‌های سیاسی را متوقف کند. بعد کارتر (رئیس جمهور آمریکا) دست در دست فرح و شاه دست در دست همسر کارتر، رفتند و بر سر میزی نشستند که رویش لیوان مشروب بود. این را از تلویزیون ایران پخش کردند و جرقه انقلاب را زدند. بعد از آن هم هیچ کس خمینی را نمی‌شناخت. مردم در طول روز به تظاهرات می‌رفتند و شب به رادیو بی بی سی انگلستان گوش می‌دادند. شاه هم روی بی بی سی پارازیت پخش می‌کرد. خمینی را بی بی سی به مردم شناساند و مرتبا پیام‌های خمینی را به مردم می‌رساند و می‌گفت که فلان روز، مردم فلان شهر تظاهرات کنند. یعنی انقلاب اسلامی نتیجه عمل بی بی سی بود. اینکه خمینی از پاریس اجتماعات مذهبی کشورهای مختلف را هدایت می‌کرد یعنی اینکه حمایت مالی زیادی را دریافت می‌کرد. در غیر این صورت باید صبح تا شب کار می‌کرد تا کرایه خانه، هزینه خوراک و پوشاکش را تهیه کند. بعد از انقلاب هم فرماندهان ارتش و عده زیادی را اعدام کردند. برنامه این بود که فرماندهان ارتش اعدام شوند تا صدام جرات پیدا کرده و به ایران حمله کند. پیامبر پس از فتح مکه، مشرکین و دشمنانش را بخشید. صحیح این بود که خمینی هم بعد از پیروزی انقلاب، فرمان عفو عمومی می‌داد. بعد از آن هم عراق به ایران حمله کرد. بعد از شش ماه صدام متوجه شد که اشتباه بزرگی مرتکب شده و چندین کشور واسطه شدند تا غرامت ایران را بپردازند و جنگ خاتمه پیدا کند اما ایران راضی به صلح نشد و این در حالی بود که تمامی دنیا از صدام حمایت می‌کردند. می‌گویند خمینی راضی به صلح نمی‌شد چون خاک کشورمان در دست عراق بود اما این گفته صحیح نیست چون هنگامی که او به صلح راضی شد نیز مقدار زیادی از خاک کشورمان در دست عراق بود. هنگامی که آمریکا به عراق حمله کرد صدام خاک ایران را پس داد. خوی کینه توزی شدید خمینی باعث شده بود که به عنوان رهبر انقلاب انتخاب شود. برنامه این بود که جنگ ایران و عراق آنقدر ادامه پیدا کند که اقتصاد ایران به شدت تخریب شود و این امر را خمینی انجام داد. ایران به وضعیتی رسید که اگر جنگ چند ماهی بیشتر ادامه می‌یافت عراق تمامی ایران را می‌گرفت اما برنامه این نبود که عراق، ایران را فتح کند و آتش بس برقرار شد. مسئله اینجاست که هفت و نیم سال از هشت سال را ایران راضی به صلح نمی‌شد و حالا مدعی هستیم که کسانی که در جنگ کشته شده‌اند شهید هستند. مردم از بیچارگی نمی‌دانند چه کنند، دولت هم حقوق مردم را به خانواده شاهد و جانبازان می‌دهد. بیست و هفت سال از پایان جنگ گذشته و هنوز هم سهمیه های رزمندگان، جانبازان و اسرا برقرار است و بیشتر هم می‌شود. عراق را هم دوست شماره یک ایران می‌داند. دوست شماره دو هم روسیه است که صدام را تجهیز می‌کرد. در مورد تولید موشک دوربرد امروزه قدرت اقتصادی حرف اول را می‌زند و کشورها توسط ترفندهای اقتصادی و سیاسی به جنگ یکدیگر می‌روند. کره شمالی سلاح اتمی ساخت. کره جنوبی هم توسط شرکت هیوندای بازار خودروی جهان را به نفع خودش تغییر داد. کدامیک ضربه بزرگتری به آمریکا واره کرد؟ در حقیقت کره شمالی موجبات فلج کردن خودش را فراهم کرده و این کره جنوبی است که دشمنانش را به زانو در آورده. ما را هم مثل کره شمالی گول زده‌اند. تکنولوژی تولید موشک دوربرد را به ما می‌دهند تا موشک بسازیم و رویش شعار مرگ بر اسرائیل بنویسیم تا دلیلی تولید شود برای قدرتهای دنیا تا از پیشرفت اقتصادی کشورمان جلوگیری کنند. بعد از جنگ دوم جهانی به ژاپن اجازه داده نشد سلاح اتمی بسازد و این کاملا به نفع ژاپن تمام شد چون سرمایه زیادی بجای صنایع نظامی به سمت اقتصاد روانه شد. کشوری که اقتصاد پرقدرتی دارد چنان ضرباتی به دشمنانش وارد می‌کند که هیچ بمب یا موشکی نمی‌تواند آنقدر تخریب ایجاد کند. مطلب دیگر این که خانواده های یهودی مذکور حتی به خود یهودی‌ها هم رحم نمی‌کنند. این ها مسبب جنگ‌های اول و دوم جهانی بودند. کشتن یهودی‌ها در جنگ دوم جهانی هم جزئی از دستور کارشان بود که آن را "هولوکاست" نامیدند و بهانه‌ای است تا در کشورهایی مثل آمریکا مالیات پرداخت نکنند و هر قدر که می‌توانند زور بگویند. این که خامنه ای می‌گوید: "اسرائیل محو خواهد شد" برنامه ای است که توسط این خانواده‌های یهودی طراحی شده. این‌ها اسرائیل را در نقطه حساس مسلمان‌ها ایجاد کرده‌اند تا برای مدت درازی جنگ و خونریزی ایجاد شود و در آخر هم یهودی‌های مقیم اسرائیل به این نتیجه خواهند رسید که نمی‌توانند تا ابد جنگ کنند و اسرائیل را ترک خواهند کرد. بدین ترتیب هولوکاست دوم که عبارت از نابودی اسرائیل است رخ خواهد داد تا بهانه‌ای باشد در دست این خانواده‌های یهودی برای زورگویی و پرداخت نکردن مالیات. این که خامنه ای مرتباً می‌گوید: "اسرائیل باید محو شود" بهانه‌ای ایجاد می‌کند تا در اسرائیل ترس و وحشت تولید کنند و درصد زیادی از بودجه اسرائیل را برای مقابله با تهدید ایران به گروه‌های نظامی اختصاص می‌دهند. سپس آن خانواده‌های یهودی بودجه فوق را از گروه‌های نظامی می‌دزدند و اسرائیل را هم چپاول می‌کنند. این که خامنه ای مرتباً می‌گوید: "اسرائیل باید محو شود" بهانه‌ای ایجاد می‌کند تا ایران کشوری حامی تروریست تلقی شود و برنامه موشکی و اتمی ایران عملی تروریستی دانسته شود. خامنه ای و سایر افراد قدرتمند نظام نمی‌دانند که همان کسی که شاه یا صدام را به قدرت و ثروت رساند، همان کس هم همه چیز را از شاه یا صدام گرفت و آن‌ها را به فلاکت نشاند. گردانندگان دنیا اجازه نمی‌دهند ثروت در دست کسی بغیر از خودشان جمع شود. زمانی بود که شاه یا صدام هم مثل خامنه‌ای تصور می‌کردند که قدرتشان خیلی زیاد است و سلطنت شان سرنگون شدنی نیست. افرادی از حکومت که با استفاده از استبداد دینی مشغول دزدی هستند و میلیون‌ها دلار در بانک‌های خارج از کشور سپرده گذاری کرده‌اند، نمی‌دانند که سرمایه‌هایشان مرتبا رسد می‌شود و در واقع هیچکدام از این دارایی‌ها به این افراد تعلق ندارد. سرمایه‌شان را به حساب‌های افراد خانواده‌شان واریز می‌کنند و نمی‌دانند که آن‌ها هم زیر دوربین هستند. این که خمینی گفت: "نظام سوسیالیستی شوروی فرو خواهد ریخت" و اینچنین هم شد بیانگر این است که آن خانواده‌های یهودی برنامه شان را از زبان خمینی می‌گفتند تا او را در نظر مردم جهان به اسطوره و فردی ملکوتی تبدیل کنند. علائم ظهور امام زمان را نیز بر طبق برنامه‌هایشان تدوین کرده‌اند تا در زمانی مناسب، فردی را به عنوان امام زمان معرفی کنند و به بهانه برقراری عدالت در دنیا، مردم را به جنگ بکشانند. سرکردگان شوروی سابق و روسیه کنونی اعضاء فراماسونری بوده و هستند و سیاستی که به آمریکا و روسیه دیکته می‌شود این است که هر جا جنگی رخ می‌دهد آمریکا به یکی از طرفین و روسیه به طرف مقابل کمک کند تا هر چه ممکن است جنگ به درازا بکشد و کشور درگیر جنگ به مخروبه‌ای تبدیل شود مثل سوریه. بلشویک‌های روسیه یهودی هستند و بزرگترین لابی یهودی دنیا در روسیه قرار دارد. مارکز و انگلز که مکتب کمونیسم را ابداع کردند نیز یهودی بودند. چند تا از خانوداه‌های یهودی که دنیا را اداره می‌کنند ساکن روسیه هستند و حکومت شوروی سابق و روسیه کنونی توسط آن‌ها اداره می‌شد و می‌شود. حال به اینجا می رسیم که چرا این خانواده‌های یهودی عاشق جنگ، خونریزی، رکود و تحریم هستند؟ این موضوع دو علت دارد. یکی اینکه جنگ سبب فقر و فقر سبب ایجاد ملتی جاهل و خرافه پرست می‌شود. چنین ملتی ملاها و مبلغین دینیش را پرستش می‌کند و این خانواده‌های یهودی برنامه‌هایشان را از طریق ملاها و مبلغین دینی اجرا می‌کنند. دوم اینکه رشد اقتصادی کشورها سبب تولید بیلیونرهای جدیدی می‌شود که آن‌ها هم می‌خواهند با نفوذ در دولت‌ها، سیاست‌های خودشان را پیش ببرند. این خانواده‌های یهودی با ایجاد رکود سبب می‌شوند که بیلیونرها سقوط کنند و به گرد پای آن‌ها هم نرسند. اگر سازمان ملل متحد می‌خواهد با تروریسم مبارزه کند مهمترین کار این است که بانک‌های سوئیس را مجبور کند که اطلاعات مربوط به حساب‌های بانکی مشتریان را آشکار کنند. چرا هیچ جا سخنی از این خانواده‌های یهودی گفته نمی‌شود؟ علتش این است که این‌ها مالک رسانه‌ها، استودیوهای فیلم سازی بزرگ دنیا و اینترنت هستند و اطلاعات از فیلترشان عبور می‌کند و بعد منتشر می‌شود. همچنین مالک بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ دنیا مثل شرکت‌‌های بیمه گر، تولید مواد خام و داروها، بازارهای سهام، سیاستمدارها، دولت‌ها، سرویس‌های اطلاعاتی و جنایات سازمان یافته هستند. بانک‌های بزرگ بین المللی متعلق به آن‌ها است. قسمتی از سرمایه‌هایی را که از دولت‌ها می‌دزدند به این بانک‌ها منتقل می‌کنند و سپس همان پول را به دولت‌ها وام می‌دهند و دولت‌ها رفته رفته در باتلاق بدهی فرو می‌روند. دولت آمریکا حدود 17 تریلیون دلار بدهی دارد. در تمامی کشورهای دنیا بسیاری از افراد معروف عضو سازمان فراماسونری هستند و با حمایت این سازمان توانسته‌اند به شهرت برسند. یعنی پیشرفت زیاد و معروف شدن برای افراد عادی فوق العاده دشوار شده. این‌ها دنیا را پر از نمادهای فراماسونری (چشم چپ جهان بین، هرم، ستاره شش گوش داود، ستون ابلیسک، گونیا و پرگار، ستاره 5 گوشه معکوس، دست شاخدار و ...) می‌کنند تا رتبه شان در فراماسونری افزایش یابد. این نمادها در بسیاری از نقاط دنیا و حتی در تابلوهای مترو تهران، کتب درسی مدارس ایران، سریال قهوه تلخ، لوگوهای صدا و سیما، تبلیغات ایرانسل، نمای بیرونی ساختمان مجلس شورای اسلامی که به شکل هرم ساخته شده، تعداد 33 پنجره مجلس (رتبه 33 بالاترین درجه فراماسونری است)، مطابقت گونیا و پرگار در عکس هوایی ساختمان مجلس، علامت ضربدر پشت رئیس مجلس، نقش ستاره داود در فرودگاه مهرآباد، هرم‌های بازار هنر مشهد و ... یافت می‌شود. شرکت‌های سپاه پاسداران و رهبر: درآمد سپاه پاسداران در «عرصه‌های قانونی اقتصاد» تا 12 میلیارد دلار در سال می‌رسد. بخشی از دارایی های سپاه عبارتند از: شرکت مخابرات ایران، شر کت سرمایه گذاری غدیر (که شامل داروسازی سینا، شرکت فناوران، سیمان سپاهان، سیمان کردستان، بانک پاسارگاد، سیمان شرق، کارخانجات ایران استیل، پتروشیمی زاگرس و صدها شرکت کوچک تر است)، پالایشگاه اصفهان، بانک پارسیان، نزدیک به 60 درصد سهام شرکت صنایع پتروشیمی ایران، 40 درصد سهام شرکت پتروشیمی پارس، 19 درصد مالکیت شرکت پتروشیمی مارون، صنایع آلومینیوم ایران، معادن فلزات واقع در انگوران (بزرگ ترین معدن سرب و روی خاورمیانه)، حدود 10 الی 15 درصد سهام بانک های صادرات، ملت و تجارت، شرکت صنایع دریایی صدرا، شرکت تاید واتر خاورمیانه در اسکله شهید رجایی بندرعباس که 60 درصد کل واردات/صادرات ایران را انجام می دهد، شرکت سرمایه گذاری صنعتی ایران، صنایع استیل مبارکه، بانک سینا، شرکت توسعه شهری توس گستر، شرکت تراکتور سازی تبریز، شرکت صنایع سدید (سرمایه گذاری به مبلغ 10 میلیون دلار)، صنایع ایران مینرال (سرمایه گذاری به مبلغ 8 میلیون دلار)، شرکت حفاری و معادن بافق (سرمایه گذاری به مبلغ 15 میلیون دلار)، داروسازی جابر بن حیان (سرمایه گذاری به مبلغ 10 میلیون دلار)، شرکت سرمایه گذاری مهر ایرانیان، گروه خودرو سازی بهمن (تولید کننده خودروی مزدا)، 17 درصد از سهام خودروسازی سایپا متعلق به سپاه بوده است و حدود یک میلیارد دلار از مایملک و 2 میلیارد دلار از سرمایه شرکت سایپا متعلق به سپاه است، 16 درصد از سهام شرکت سرمایه گذاری صنعتی بهشهر و 216 میلیون دلار از اموال و مایملک شرکت و 250 میلیون دلار از سرمایه شرکت متعلق به سپاه است، 240 میلیون دلار از اموال شرکت سرمایه گذاری بهمن، 23 میلیون دلار از اموال شرکت و همچنین 30 میلیون از سرمایۀ شرکت صنایع جوشکاری ایران، شرکت صنایع کرمان (25 درصد از سهام) ، بانک قوامین، بانک مهر (متعلق به نیروی مقاومت بسیج می باشد که در مدت کوتاهی سرمایۀ آن از 350 میلیون دلار به هفت و نیم میلیارد دلار رسیده است)، مؤسسه اعتباری نیروهای مسلح (بتاجا)، مؤسسه مالی و اعتباری انصارالمجاهدین، مؤسسه مالی و اعتباری ثامن الائمه، مؤسسه مالی و اعتباری مولی الموحدین، مؤسسه مالی و اعتباری عسگریه، صنایع غذایی شاداب خراسان، هواپیمایی پارس، شرکت غذایی مائده ، شرکت خودرو سازی بهمن دیزل (مونتاژ کامیون های ژاپنی ایسوزو)، شرکت عصر بهمن، صنایع شاسی سازی ایران، شرکت صنایع ارزش آفرینان و ... بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی خارج از سیستم دولتی و تحت کنترل رهبر اداره می‌شوند و بخش بزرگی از اقتصاد ایران را در اختیار دارند. بنیاد مستضعفان مالک تعداد زیادی از مجتمع های دامپروری و کشاورزی (دامپروری شیر و گوشت پارس، کشاورزی و باغداری فردوس تهران، کشت و صنعت پیوند خاوران، کشاورزی فجر اصفهان و ...) ، چندین شرکت‌ تولید کننده آهن، فولاد، سیمان و قطعات پیش ساخته (معدنی دماوند، آلومینیوم کاوه خوزستان، فولاد شرق کاوه، فولاد کاوه جنوب کیش، سیمان لوشان و ...) ، صنایع چوبی (تولیدی و صنعتی ایران چوب، صنعت چوب شمال، تخته فشاری و فورمیکاسازی بنیاد، نئوپان خلخال و ...) ، ریسندگی و بافندگی (ریسندگی و بافندگی سلکباف، نساجی حجاب شهرکرد، ریسندگی و بافندگی میهن باف و ...) ، پیمانکاری پروژه های ساختمانی، راه، پل، شهر سازی، سد سازی (عمران شهرسازی شمیران نو، شرکت عمران دشت نو، توسعه لویزان، رامان، ملی ساختمان، توليد مسكن خاور، عمران و مسکن شمال، عمران و مسكن شرق ايران و ...) ، صنایع برق و انرژی (شركت نيروگاهي ايران- سنا، برق و انرژي پيوند گستر پارس، توليدي و گسترش برق و انرژي صبا و ...) ، چرم باختر، شیشه مینا، صنایع كاشی و سرامیک سینا، تولیدی و صنعتی ایران ابزار، توليدي پمپ پارس، كارخانه چینی ایران، ایران تایر، نفت بهران، پترو خزر، حفاري واكتشاف انرژي گسترپارس، بانک سینا، بیمه سینا، لیزینگ جامع سینا، كارگزاري بورس بهگزين، چندین هتل و مجتمع ورزشی تفریحی، گروه پزشکی برزویه، گروه پزشکی اراک، گسترش الکترونیک ایران، تولید نوشابه زمزم که در 12 شهر شعبه دارد، بهنوش ایران، دوغ آبعلی، لبنیات پاستوریزه پاک ، گوشتیران، صنایع غذایی مهرشهر، پاکدیس، گلوکوزان و ... می‌باشد. همچنین اختیار فروش نفت بدون هر گونه محدودیت به بنیاد داده شده. آستان قدس رضوی مالک بیش از 75 درصد از زمینهای شهر مشهد و زمین‌های قابل کشت در اطراف مشهد و سایر شهرهای ایران نظیر تهران، قزوین، اصفهان، دامغان، سمنان، یزد، کرمان و... است. این بنیاد بزرگترین کارفرما در استان خراسان است که مجری حدود 50 شرکت و موسسه اقتصادی نظیر کارخانجات صنایع چوب، داروسازی ثامن، نان قدس رضوی، کارخانه آرد، موسسه دامپروری قدس رضوی با بیش از 13000 راس گاو، چندین کشت و صنعت و کارخانه قند، مسکن و عمران قدس رضوی، فراورده‌های غذایی رضوی و موسسه منطقه ویژه اقتصادی سرخس است و فعالیت خود را با خرید سهام شهاب خودرو و کمباین سازی اراک به حوزهٔ خودروسازی نیز گسترش داده است.